درست پشت در خانه شما خلاصه فیلم: براد، آهنگسازی بیکار همراه همسرش به خانه ای جدید در منطقه سیلور لیک لس آنجلس اثاث کشی می کنند. فردای آن روز، براد در خانه ای که هنوز سامانی نیافته بیدار می شود. لکسی سر کار رفته و زمانی که او برای ریختن زباله از خانه خارج می شود بمبی در مرکز شهر منفجر می شود. براد که نگران لکسی است، می کوشد با وی تماس برقرار کند. اما تمامی خطوط مشغول است و موفق به تماس نمی شود. دقایقی بعد رادیو اعلام می کند بمب منفجر شده غباری سمی در شهر پخش کرده و از شهروندان می خواهد تا تمامی منافذ منازل خود را مسدود کرده و تا رسیدن نیروهای امدادی از خانه خارج نشوند. براد به سرعت مقداری چسب مهیا کرده و نگران از سرنوشت لکسی با کمک آلوارو- کارگر منزل مجاور که به خانه او پناه آورده- می کوشد تا درزهای خانه را بپوشاند. بعد از چند ساعت مامورین پلیس و ارتشی های ماسک پوش منطقه را تحت کنترل خود در می آورند. همزمان لکسی که آلوده شده از راه می رسد و از براد می خواهد تا او به خانه راه دهد. براد و آلوارو که از جان خود بیمناکند، از این کار امتناع می کنند. سپس براد و آلوارو می کوشند تا با جدا کردن یکی از اتاق های کناری خانه، محلی برای اقامت لکسی فراهم کنند. تا این که رادیو اعلام می کند گروهی مجهز در منطقه ای آن سوی شهر برای مداوای افراد آلوده مستقر شده است. لکسی که پسر کوچک سیاه پوست سرگردانی را در محل یافته، قصد دارد تا به آنجا برود. آلوارو نیز نگران از سرنوشت خانواده ش از خانه خارج می شود و براد بی خبر از خطری که در خانه وجود دارد، تنها می ماند. ساعتی بعد لکسی از راه می رسد و توسط نظامیان دستگیر می شود. اما آن کس که باید از میان برداشته شود، براد است.... قبول کنیم که وقوع حوادث تروریستی و از همه بارز تر ماجرای انفجار مرکز تجارت جهانی تاثیری بسیار شگرف بر سینمای آمریکا گذاشته است. تا جایی که می شود گفت زیر گونه ای به نام فیلم های بعد از ١١ سپتامبر[نوعی از سینمای فاجعه که در تلاقی با ژانر تریلر و سیاسی]در حال شکل گیری است. درست پشت در خانه شما یکی از بهترین نمونه های این ژانر تازه به دنیا آمده است. فیلمی که بر خلاف بسیاری از تولیدات این گونه ترجیح داده تا به درام فردی انسان ها در مکانی محدود بپردازد و از این جهت بر فیلم الیور استون بسیار برتری دارد. درست پشت در خانه شما یک فیلم مستقل است که کمپانی لایون گیتز حقوق پخش آن را به قیمت ٣ میلیون دلار خریداری کرده و بدیهی است که هدفی تجاری در پشت این کار قرار ندارد. فروش ٦٠ هزار دلاری آن در آمریکا حتی قادر به بازپرداخت هزینه تبلیغات آن هم نیست. ولی بعدها یعنی زمانی که این فیلم از شبکه های تلویزیونی سر در آورد و تماشاگر انبوه موفق به دیدن آن شد، یقیناً پیام آن نیز به گوش شنونده اصلی خواهد رسید. درباره کریس گوراک هیچ نمی دانیم جز این که معماری خوانده و مدیر هنری و طراح صحنه قابلی است[گزارش اقلیت، باشگاه مشت زنی، ارباب داگ تاون، بلید:ترینیتی و ....]. درست پشت در خانه شما اولین فیلم او در مقام نویسنده و کارگردان است و نشان می دهد که به ظرایف کارگردانی آشنا است. کار با بازیگران اندک، در مکانی محدود در تجربه اول کاری جسورانه است که می تواند کارنامه هر کسی را با اتهام تئاتری بودن دچار مخاطره کند. اما گوراک به خوبی موفق می شود با چیدن دقیق حوادث کوچک در کنار هم تنش های روحی و روانی موثری برای شخصیت هایش خلق کند. هراسی که باور پذیر و محتمل است. سوالی که گوراک مطرح می کند این است: مهم نیست که چه کسانی به شهر شما حمله کرده اند یا انفجار بمبی را سبب شده اند[چیزی که در فیلم نیز روی آن تاکید نمی شود و بیشتر پیامدهای آن تصویر می گردد. مانند تیراندازی پلیس به فردی آلوده] مهم این است که اگر شما جای براد بودید، چه می کردید؟ تا این لحظه منتقدان جدی از ستایش فیلم دریغ نکرده اند، و کار فیلمبردار آن را نیز ستوده اند. شما هم اگر مدتی است فیلمی جدی ندیده اید، می توانید از این فرصت استفاده کنید. چون هر جای دنیا که باشید شاید دفعه بعد این واقعه پشت در خانه شما بیفتد! یک قلب قوی خلاصه فیلم: دانیل پیرل خبرنگار وال استریت جورنال به هنگام ماموریتی در پاکستان توسط نیروهای القاعده ربوده می شود. ولی پس از مدتی به رغم تلاش های فراوانی که جهت آزادی اش صورت می گیرد، کشته می شود. همسرش ماریان نیز که روزنامه نگار است، بعد از این واقعه تصمیم می گیرد تا به پاکستان برود. او قصد دارد تا حوادثی را که بر سر شوهرش آمده و پرده اسراری که روی این ماجرا کشیده شده، کنار بزند. مایکل وینترباتم در کنار کن لوچ از معدود سینماگران بریتانیایی است که به شکلی جدی و متمد به مسائل سیاسی/اجتماعی دوران ما می پردازد. نگاه موشکافانه، مستندگونه و هنرمندانه وی تا امروز منجر به خلق فیلم های ارزشمندی چون در این دنیا، به سارایووا خوش آمدید، کد ٤٦، راهی به سوی گوانتانامو و همین فیلم آخر شده است. البته در کارنامه این کارگردان ٤٦ ساله فیلم های خوبی مانند تو را می خواهم، سرزمین عجایب، ادعا، با تو یا بی تو، ٩ ترانه و تریسترام شندی نیز به چشم می خورد که نشان از خلاقیت وی در خلق فیلم هایی متعلق به ژانرهای متفاوت دارد. او برای فیلم هایش جوایز معتبری چون بافتا، خرس طلای و نقره ای جشنواره برلین گرفته و سه بار نیز نامزد نخل طلای کن بوده است. با چنین پیشینه ای ساخته شدن هر فیلمی توسط وینترباتم می تواند بدل به یک حادثه شود. چیزی که فیلم های وی استحقاق آن را دارند. یک قلب قوی نیز چنین اثری است. یک محصول ١٦ میلیون دلاری با پیامی فوق العاده انسانی و به روز: قصد تروریست ها به وحشت انداختن ماست، پس سعی کنیم دچار وحشت نشویم! این روش مقابله شاید برای برخی آرمانی به نظر بیایید اما ماریان پیرل توانست نفرت خود را مهار کرده و به کنکاش در چرایی بروز حرکت های تروریستی بپردازد. کاری که وینترباتم نیز در این فیلم و فیلم های پیشین خود به آن با دقت پرداخته است. این سومین فیلم وینترباتم است که در منطقه پاکستان و افغانستان روی می دهد. جغرافیایی که امروزه بدنام ترین کره خاکی و زادگاه طالبان و مامن القاعده است. ولی وینترباتم از ما می خواهد به زندگی انسان های ساکن این منطقه منصفانه بنگریم. کشیده شدن انسان ها به چرخه تروریسم را واقع بینانه بررسی کنیم و برای از میان بردن این پدیده شوم با خونسردی و تعقل-و بدون نفرت از جهان سومی ها و فارغ از نژادپرستی- عمل کنیم. اتفاق بس فرخنده ای است که هنوز فیلمسازی چون او و لوچ وجود دارند. کارگردان هایی که سال ها بعد فیلم های شان به مثابه سندی از زمانه ما ارزیابی خواهد شد. یک قلب قوی از منظر سینمایی همچون فیلمهای قبلی وینترباتم ساختاری میان مستند و داستانی دارد. و هر چند ستاره ای چون آنجلینا جولی را در نقش اصلی به خدمت گرفته، نتوانسته بیش از نصف هزینه تولید خود را به دست آورد. اما این واقعه از ارزش های این فیلم بشر دوستانه که در ستایش از شهامت یک زن خبرنگار و شوهر مقتولش ساخته شده، کم نمی کند. امیدوارم جزو کسانی باشید که با دیدن این فیلم ادامه کار امثال وینترباتم و ساخته شدن فیلم های جدی و هوشمندانه را تضمین کنید!

تهاجم

خلاصه فیلم:
پس از سقوط یک شاتل فضایی در دالاس، تاکر کافمن یکی از مسئولان دولتی به هنگام بازدید از محل ناخواسته یکی از قطعات شاتل متلاشی شده را لمس می کند. تاکر در بازگشت به خانه، پس از خوابیدن دچار دگردیسی شده و رفتاری غریب پیش می گیرد. همسر سابق او کارول- روانکاو- که با پسرش زندگی می کند، بعد از جدایی از وی با دکتری به نام بن دریسکول دوست شده و آن دو قصد دارند تا در آینده با هم ازدواج کنند. کارول همزمان با تلفن تاکر که تقاضای دیدار پسرش را دارد، با یکی از بیمارانش که از رفتار غریب شوهرش شکوه دارد، ملاقات می کند. او نمی داند چه بر سر شوهرش آمده ولی حس می کند او همان مردی نیست که باید باشد.
کارول به زودی با موارد مشابه زیادی برخورد می کند و پس از به دست آمدن تصادفی ماده ای مشکوک- چون از آلوده شدن پسرش بیمناک است-آن را در اختیار همکاران بن قرار می دهد. آنها به وی می گویند که این ماده منبع زمینی نداشته و ویروسی است که پس از ورود به بدل انسان، هنگام خواب میزبان شروع به فعالیت کرده و جسم و روح وی را تحت کنترل خود درمی آورد. کارول با بروز نشانه های گسترش بیماری و مشاهده آنها نزد تاکر که پسرشان را نزد خود نگه داشته، به منزل سابق شان رفته و می کوشد تا او را نجات دهد. اما خود نیز آلوده می شود. بن و دوستش دکتر گالئانو از وی می خواهند تا رسیدن آنها مقاومت کرده و به خواب نرود. تا آنها بتوانند وی را یافته و پادزهری را که ساخته اند به آن دو تزریق کنند. ولی کارول که تحت تعقیب عوامل تاکر و مبتلایان به ویروس قرار گرفته، دیگر توان مقاومت در برابر بی خوابی را از کف داده...
چه کسی می خواهد چهارمین بازسازی هجوم ربایندگان جسم را ببیند؟شاید پاسخ بسیاری به این سوال منفی باشد. چون سینمایی نویسان زیادی در مدح نسخه اصلی[١٩٥٦ دان سیگل] و ذم بازسازی ١٩٧٨ فیلیپ کافمن و نسخه ١٩٩٩ ابل فرارا قلمفرسایی کرده اند. بدیهی است که هر تماشاگر آشنا دچار این فرضیه شود که شیره جان رمان فینی کشیده شده، ولی جرات می کنم و می گویم با توجه به فضا و زمان ساخته شدن نسخه اولیه[جنگ سرد] که نشانه هایی محسوس از کمونیسم ستیزی و در واقع بیگانه هراسی آمریکایی داشت؛ نسخه فعلی لااقل فیلمی است که بر خلاف دو نسخه قبلی در زمانه ای درست ساخته شده است. چون نضج گرفتن حرکت های تروریستی بینیاد گرایانه پس از فروپاشی اردوگاه شرق، دنیای غرب را وارد جنگ سرد تازه ای ساخته است. اگر در سال های پس از جنگ جهانی دوم تا فروپاشی شوروی نبرد جاسوس ها زینت بخش فیلم های مهیج بود[شاخص ترین های شان جیمز باند و هری پالمر]، اینک هر شهروند مهاجر یا دو رگه و گاه بومی می تواند در حکم بمب های ساعتی باشد که دشمنان جهان آزاد هر لحظه می توانند آنها را منفجر کنند. نسخه جدید هجوم ربایندگان جسم به شکلی باور پذیر از این هراس سخن می گوید. چون درام فردی موثر یک مادر برای حفظ فرزند را به عنوان پیرنگ برگزیده و از هنرپیشگانی سود می برد که قادر به جلب همدلی بالای تماشاگران هستند. این پیرنگ که در آنونس فیلم با تکیه بر جملاتی چون: هیچ کس نمی تواند به بچه من دست بزند! بر آن تاکید می شود.
تهاجم اولین فیلم انگلیسی زبان الیور هیرشبیگل متولد ١٩٥٧ هامبورگ است که سه سال قبل با فیلم سقوط[Der Untergang] به شهرتی بین المللی دست یافت. البته جیمز مک تیگ کارگردان با ذوق فیلم V برای انتقام نیز در ساخت فیلم سهیم بوده، کسی که سابقه بسیار خوبی در دستیاری فیلم های مطرح یکی دو دهه اخیر از جمله سه گانه ماتریکس دارد و یقیناً در آینده به تنهایی فیلم های قابل اعتنایی هم خواهد ساخت.
تهاجم محصولی ٨٠ میلیون دلاری است که به تازگی نمایش آن آغاز شده و به شکل قطعی نمی توان درباره موفقیت مالی آن اظهار نظر کرد. ولی فروش ٥ میلیون دلاری هفته اول نمایش آن امید چندانی عرضه نمی کند. پیام اصلی اولین فیلم انگلیسی الیور هیرشبیگل کارگردان آلمانی فیلم[ بر اساس شایعات نقش مک تیگ در پرداخت فیلم چندان زیاد نبوده] این است" هیچ کس آنی که نشان می دهد نیست!" همین حرف می تواند به گسترش و رشد بیگانه هراسی غربی ها-که چندان هم پر بیراه نیست- از مسلمان ها دامن بزند. به این دیالوگ دقت کنید:
وندی: شوهر من، شوهر من نیست.
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 11:45  توسط امیر حسن رضوانی
|


